خرید بک لینک
اگه مرگ و باور داشتیم راحت تر بخشش و بخشیدن و یاد میگرفتیم...

ما میدونیم مرگ وجود داره اینو قبول داریم...ولی باور؟!نه...

اینکه من نمیدونم تاریخ انقضام تا چه زمانیِ باعث میشه راحتتر ببخشم...

شمام اگه از کسی دلخورین یا از من دلخورین لطفا ببخشین...

هیچی مثل بخشیدن آدم و سبک نمیکنه...

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 21 مرداد 1397 ساعت: 9:00

امروز حدود 1 بود داشتم میومدم خونه اول واسه مامانم ی گل قاشقی قرمز گرفتم *_*بعد اومدم سمت خونه...نزدیک خیابونمون شدم دیدم ی ال نود سفید بوق زد,توجه نکردم گفتم لابد آشنای اون خانمی یه که جلوتر از منه بعد دیدم اون خانومه ام اصن مستقیم رفت وارد خیابون ما نشد...منم بیخیال راهم و اومدم دیدم چند تا پسر راهنمایی 10 متر جلو تر از من هستن با خودم گفتم از همین طرف برمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 21 فروردين 1397 ساعت: 3:34

 +این حجم بی حوصله گی انصافانه اس؟...ینی حتی منی که انقدر ذوق میکنم از دیدن برق ی عکس نکرفتم از خودم امروز...+من قبلا وقتی یکی میگفت پلکم میپره نمیفهمیدم یعنی چی ولی جدیدا منم اینجوری میشم گاهی :( +هِی اخرین نامه ی جمشید و دلبر و گوش میدم و هِی نفس عمیق میکشم...+بخوابیم بلکم فردا ی روز جدیدِ متفاوت بود :)+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:36&nbsp توسط خپلو  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 18:27

یا بنی ادم أنا أقول للشي ء كن فيكون، أطعني فيما أمرتك أجعلك تقول للشي ء: كن فيكون.

ای فرزند آدم، من به هرچه می گویم «باش »می شود،

مرا در آنچه به تو امر کرده ام اطاعت کن تا تو را چنان قرار دهم که به هرچیز که بگویی «باش»بشود

+حدیث قدسی

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۶ساعت 0:26  توسط خپلو |

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 9:34

من در این تاریکی فکر یک بره ی روشن هستم که بیاید علف خسته گی ام را بچرد

*سهراب سپهری*

+خوبین شما؟دلتون تنگ شده برام معلومه

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶ساعت 20:13  توسط خپلو |

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 9:34

اگه دوست داشتین فاتحه بخونین

مرگ،بی رحمانه ترین انتقامیه که خدا از اطرافیان ی نفر میگیره...

+ نوشته شده در شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ساعت 8:4  توسط خپلو |

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 9:34

این روزا درسته خیلی غم داره،ولی این دور هم بودنه...دلگرمیه...دیروز داشتم فکر میکردم دلم واسه مهسا تنگ شده و میدونستم دیگه نمیاد چون تهران رفته...امشب که بهناز گفت غروب مهسا بلیط داره من و هانیه تعجب کردیم...مهسا؟...مگه میشه...هانیه زنگ زد به مهسا ببینه کی حرکت میکنه...گفته بود به هانیه:دلم اونجا داشت میترکید نمیتونستم بمونم...هانیه میگفت منم که اون ی روزی که واسه امتحانم رفتم و برگشتم احساس خفه گی میکردم تو تهران...نمیتونستم طاقت بیارم...بعد شنیدن این حرفا به خودم حق دادم که تنهاییه این روزا اذیتم کنه...درسته ما بخاطر اینکه عزاداریم دور هم جمع شدیم اما همین باعث میشه کمتر آشفته باشیم... +اکثرا موقع پذیرایی و کار همراهی میکنن ولی نمیدونم چرا انقدر بهناز و مهسا از من تعریف میکنن :) مامانم به مهسا میگه مگه چیکار کرده انقدر تعریف میکنی؟...میگه:خاله از همه چی سر در میاره اخه :)) تازه شهناز میگفت حیف پسرم کوچیکه وگرنه عروس خودم میشدی :))...محبوبه ام میگفت:خانووومه رویا اصن :))...پرنیان ام کلی تعریف کرده ازم پیش مامانش اینا...ولی عوضش ی دیس حلوا رو ی جور ضایه تزیین کردم که بهناز کلی متلک انداخت و من گفتم خیلیم خوبه :)) +میبینین؟...عزا همین شکلیه...ی لحظه داری به تزیین حلوا میخندی و لحظه ی بعد داری گریه میکنی چون... +امیدوارم هیچ وقت غم از دست دادن هیچ عزیزی و نبینین :) + نوشته شده درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 9:34

اينو براش ميفرستم: دختره رفته واسه گ&#ادامه مطلب

برچسب: شيكوندم, نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 16:11

جیمی: تا حالا به این فکر کردی یه تصمیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 16:11

چقدر دوست دارم امشب حرف بزنم همش :|

اصن انگار پرم :|

فك كنم خيلي وقته غر نزدم :|

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 0:28  توسط خپلو |

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 4:51

از صبح به اميد اين بلند شدم كه ظهر بخوابم :)))

يني توي اين هوا فقط بايد زير پتو رفت و خوابيد :|

درس جيزه :))

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 13:56  توسط خپلو |

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 4:51

در مسجد و در کعبه به دنبال خداییماز حس خدا در دلمان دور و جداییم هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه استدقت بکنی نور خدا داخل خانه استدر مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیمبرخیز و کمی کعبه ی آمال خودت باشچنگی به نقابت بزن و مال خودت باشتصویر خدا پشت همین کهنه نقاب استتصویرخداواضح وچشمان توخواب استشاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 4:51

مولوي و دوست دارم :)خيلي زياد و بي دليل دوسش دارم :))از بچگي ازش خوشم ميومد بدون اينكه بيشتر از يكي دو تا شعراشو خونده باشم.از اسمشم خوشم ميومد.لفظ مولانا :)كلا خيلي اوقات واسه دوست داشتنام دليل ندارم.ممكنه بار اول كسي و ببينم و از لبخندش خوشم بياد و تو ذهنم دوست داشتني بمونه بدون اينكه بشناسمش.مثلا شاگرد جديده كتاب فروشي نزديك خونمونو دوست دارم.لبخندشو دوست دارم.آرامش توي صورتشو دوست دارم با اينكادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 4:51

آپلود عکس

برچسب: میفرسته, نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 4:51

امسال اولين سالي بود كه اول مهر استرس نداشتم...هر سال وقتي قرار بود اون مانتو شلوار مسخره رو بپوشم از استرس تو دلم رخت ميشستن با اينكه جز اول ابتدائي هيچ وقت ديگه نكران تنها بودنم نبودم چون عادت نداشتم دوستاي صميميم عوض بشن :))...ولي امسال اروم بودم :)...دلمم تنگ نشد واسه اول مهر پارسال :)) يادمه دير رسيدم پيش دوستام جا نبود پيش مهلا نشستم :)) يادمه زنگ اول رياضي داشتيم :) بهترين دبيرم بود آقاي چادامه مطلب

برچسب: نميخواد, نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 16:46

صفحه بندی