خرید بک لینک
اومده بودم بخوابم وشدیدا خوابم میومد,دراز که کشیدم فکرا ریختن نو سرم :)) پرید خوابم اصن

به دوسال پیش فکر میکنم...

من,ندا,مبینا,سیما,مینا چقدر خوش بودیم :)

زنگ تفریحا من میشدم خواننده آهنگای خز و خیل حامد پهلان...

مینا میزد رو میز سیمام سر آهنگ آمنه همراهی میکرد...

مبینا دست میزد و جاهایی که بلد نبودمو میگف...

ندام عروس بود :)))

چقدر نون روغنی میگرفتیم...

دم مدرسه نونوایی بود و خب نون گرفتن غیر قانونی بود

ولی خپ ما این حرفا سرمون نمیشد که :))

زنگ تفریح میرفتیم دم در طرف ما رو میشناخت دیگه خودش میپرسید چن تا

بعد نون و دم در نصف میکردیم که وختی از جلو معاون رد میشیم پشتمون قایم کنیم

هیچ وختم لو نرفتیم :))

به پارسال فکر میکنم اون چوپ پرده ای رو که من انقد کشیده بودمش بجای اینکه صاف باشه هفت شده بود

من نابودش کرده بودم ولی به دست مبینا پرده افتاد :))) اون روز چقدر تو کلاس زیست خندیدیم :))

بیکار که میشدیم مبینا خدای خاطره از مسافرتاش میگفت میخندیدیم :)))

ولی الان چی؟

ندا با سیما قهره با من قهره,مینا و سیما قهرن و عملا ما از هم پاشیدیم :)

من با مبینام,ندا با مینا,سیمام با دوستای جدیدش...

و ما دیگه اونقدر بی دغدغه شاد نیستیم :)

حتی وختی با مینا دارم میخندم حس میکنم دارم کار احمقانه ای میکنم :)

ما ها خیلی عوض شدیم تو این دو سال :)

هر چی بود,هرچی هست.ما دیگه خوشحال نیستیم...

دیگه تو کلاس راحت نمیخندیم...

معذبیم همش که ی وخ الان ندا رد نشه من یادم بره اخمام تو هم باشه...

یا بریم تو دو سال قبل,یا این 6 ماه زود بگذره :)

برچسب: نویسنده: ماهان نیک‌فر تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 9:05

صفحه بندی